
فرآیند جوشکاری اصطکاکی بیش از 50 سال است که در ایالات متحده و اروپا به کار برده می شود. اگر چه تا حدی شناخته شده و معروف است، ولی به طور کلی به خوبی اصولش پنهان و مخفی نگه داشته شده است. اگر یک روز انسان ها به طور کامل این فرآیند را درک کنند، مزایای آن به سرعت آشکار می شود.
جوشکاری اصطکاکی يکی از روش های جوشکاری حالت جامد و در دمای پايين است که توليد جوشی با کيفيت بالا مي نمايد. در اين فرآيند دمای سطح تماس به وسيله ايجاد اصطکاک به حد خميری شدن قطعات مي رسد...
ادامه مطلب در طسم علم و تکنولوژی
من ميرحسين موسوي فرزند انقلاب يزرگ مردم ايران به صحنه آمدهام چون شرايط فرهنگي، اقتصادي و اجتماعي را در خطر ميبينم. آمدهام تا از کشور دفاع کنم و حامي گردش آزاد اطلاعات باشم.آمدهام تا از آزادي انديشه و بيان پاسداري کنم و حافظ حريم خصوصي باشم. آمدهام تا روابط بهتري براي ايران در جهان برقرار کنم و زمينه حرمت ايرانيان را در جهان فراهم کنم. آمدهام تا معضلات امروزي را با استقرار سازمان مديريت و شورايهايي که يک شبه تعطيل شدهاند، حل کنم. از کشاورزي، صنعت و فعاليتهاي اقتصادي حمايت و حامي کشاورزان هستم. آمدهام اشتغال را دغدغه هر روزه دولت قرار دهم و با گسترش بيمههاي همگاني براي اقشار محروم، به نگراني اقشاري که انقلاب در راستاي حمايتهاي آنها و جانفشاني فرزندانشان ايجاد شده، خاتمه دهم. آمدهام تا در ميان گروههاي فرهنگي، علمي، نخبگان و روحانيون رابطه دوستانه برقرار کنم و با الهام از شهيدان در خدمت اعتلاي جامعه اسلامي گام بردارم. اين آرماني است که همه در برابر آن مسئول هستند.
پیش نوشت:
مثل تکه ذغالی که بازی بازی بکنی با آن تا سرد شود،... من هم این روزها دست دست می کنم این خاطرات را، جلو عقب شان می کنم تا آخر سر فراموش شوند، محو شوند همه شان.
ولی نمی شود، نمی روی. هستی بیشتر از همیشه، بیشتر از روزهایی که بودی. بیشتر از روزهایی که می دیدمت، در آغوشت می کشیدم، دستانت را می فشردم. این داستان نیست. این عین واقعیت است ولی در ظرف هیچ واقعیتی نمی گنجد، باید به نام داستان نوشته شود تا باور شود. داستان تو! داستان دَستان تو، داستان روزگار سیاه من بعد از تو، درست بعد از تو. این یک داستان است؟ نیست!
این داستانی است که تو آغازش کردی و من هیچ وقت نتوانستم حتی از رو بنویسمش. کاش می توانستم این داستان را بنویسم، کاش به اندازه ی کافی لغت بلد بودم که بتوانم این داستان را بنویسم.
حالا که آخرین مقاله ات هم منتشر شد، بهانه ای پیدا کرده ام که آنچه را یک سال است مخفی اش می کنم، با دیگران قسمت کنم. کلماتی که دوست داشتم روزی بخشی از داستان زندگی دکتر علیرضا صفی خانی باشد....


