تبليغاتX
طسم



شرف النبی -صلی الله علیه و آله- و معجزاته
 

و محمد –علیه السلام- با خدیجه می بود تا چهل ساله شد. پس یک روز بیرون رفت به موضعی که آن را جیاد الأصغر خوانند. جبرئیل –علیه السلام- آواز داد که: یا محمد! رسول –علیه السلام- باز نگریست. راست و چپ کسی را ندید. از آن هیبت، بی هوش گشت. پس جماعتی از قریش، محمد را برگرفتند و به سرای خدیجه آوردند و گفتند: هان ای خدیجه! تو دیوانه ای را به شوهر کرده ای. خدیجه از سر تخت بجَست و رسول را در بر گرفت و سرش بر کنار خود نهاد و میان دو چشمش بوسه داد و گفت: من پیغمبر رسُل را به شوهر کرده ام. چون محمد –علیه السلام- باهوش آمد، خدیجه گفت: پدر و مادر من فدای تو باد! تو را چه بود و چه رسید؟ و هیچ دیدی که از آن بترسیدی؟ محمد –علیه السلام- گفت: آوازی شنیدم که مرا بترسانید. خدیجه خرّم شد و گفت: فردا هم بدان جایگاه بنشین که امروز بودی. اگر آن هاتف فرشته بود باز آید و اگر شیطانی بود باز نیاید...

 

ادامه در طسم کتاب

+نوشته شده در سی ام تیر 1388ساعت0:0توسط علی |
بهترین خلق

 

حبیب احمدزاده 

اندر احوالات و تقصیرات امروزمان/حبیب احمدزاده/27 تير 1388/وب سایت سوره مهر

شیخ ما گفت که وحی آمد به موسی(ع) که بنی اسرائیل را بگوی که بهترین کس اختیار کند. صد کس اختیار کردند. وحی آمد که ازین صد کس، بهترین اختیار کند، ده کس اختیار کردند. وحی آمد که از ین ده ، چهار کس اختیار کنید، چهار کس اختیار کردند.وحی آمد که ازین چهار کس ، بهترین اختیار کنید ،یکی اختیار کردند. وحی آمد که این یگانه را بگویید تا بدترین بنی اسرائیل را بیارد. او چهار روز مهلت خواست و گرد عالم می گشت که کسی طلب کند. روز چهارم به کویی فرود می شد . مردی را دید که به فساد و ناشایستگی معروف بود و انواع فسق و فجور درو موجود، چنان که انگشت نمای گشته بود. خواست که اورا ببرد، اندیشه ای به دلش در آمد که به ظاهر حکم نتوان کرد، روا بودکه شاید اورا قدر و پایگاهی بود، تنهابه قول مردمان خطی به وی فرو نتوان کشید و به این که مرا خلق اختیار کردند که بهترین خلقی ،غره نتوان گشت، وچون هرچه کنم به گمان خواهد بود، بهتر که این گمان در حق خویش برم. پس دستار درگردن خویش انداخت و به نزد موسی آمد و گفت :هرچند نگاه کردم،هیچ کس را بدتر ازخود ندیدم.
وحی آمد به موسی که آن مرد بهترین ایشان است نه به آن که طاعت او بیش است بلکه به آن دلیل که خویشتن را بدترین دانست. *

آیا ما نیز در این دوران چنین کردیم با دستار قدرت در مناظر مردمانمان ؟..... به حتم اگر آنگونه کرده بودیم که پیشینییانمان برگرفته از آیین بر خود روا می داشتند ونه بدانسان که غربیان در مناظرات خود عمل می کنند(که آنان نیز در آن مجادلات حدی نگاه می دارند).امروز شاد دشمن و سر افتاده دوست نبودیم.

و در آخر تذکری بر خود:
هرکه از ما ، که این روایت تنها بر رقیبب خواند و خود پند نگیرد ، باز بر او همان رود که خدای عز وجل برهمه ما بی استثنا فرموده و مقدر کرده که اگر نه امروزبه ظاهر ، فردایش حتما ،که"مکرو مکرالله والله خیر الماکرین......

*اسرار التوحید فی مقامات درباب شیخ ابو سعید، محمد بن منور، تهران، انتشارات علمی،1368( با اندک تصرف در اعداد)

+نوشته شده در بیست و هفتم تیر 1388ساعت0:0توسط علی |
جنون خالق
 

نویسنده ی دوست داشتنی ما، جوان بود و خام. نوشتن را دوست داشت، خلق کردن را دوست داشت، دنیای زیباتر ترسیم کردن را دوست داشت، وصف جهان بی حد و مرز را دوست داشت، رقص قلم روی کاغذ در نیمه شب را دوست داشت، شاعرانه نوشتن را دوست داشت، همه ی این ها را دوست داشت، توانایی شان هم داشت ولی....

ادامه در طسم داستان

+نوشته شده در بیست و سوم تیر 1388ساعت17:37توسط علی |
سفره‌ات را جمع كن اي عشق مهماني بس است!
 

همين كه نعش درختي به باغ مي افتد

بهانه باز به دست اجاق مي افتد

 

 (فاضل نظری و شعرهایش و باقی ماجرا)

ادامه در طسم شعر

+نوشته شده در دوم تیر 1388ساعت0:0توسط علی |