تبليغاتX
طسم



از جايى كه حدس نمى‏زنند...
 

به نام تنها گوینده ی  إِنَّمَا قَوْلُنَا لِشَيْءٍ إِذَا أَرَدْنَاهُ أَن نَّقُولَ لَهُ كُن فَيَكُونُ

دادگاه دهم مرداد 1388-برای ثبت در تاریخ

روزه نوشتن داشتم و دارم، روزه نوشتن از روی عصبانیت، از روی نفرت، روزه ی... قصد کرده بودم دور سیاست را یک خط بزرگ بکشم تا اطلاع ثانوی، بحث سیاسی را تعطیل کنم یا حداقل شروع کننده اش نباشم و در حد وظیفه به آن بپردازم که سخت است این روزها حق و باطل را تشخیص دادن، اما....

اما انگار حاج آقا راست گفته اید که "جوان روح حساسی دارد و نمی‌تواند ظلم را ببیند و هیچ کلامی نگوید، بلکه فریاد زده و اعتراض خود را بیان می‌کند" این را نه به خاطر این نمازجمعه بلکه به خاطر همه ی آن چه از کودکی در منش و رفتارتان دیده ام می گویم. این را به خاطر آن می گویم که ایمان دارم به دلسوزی و حق طلبی شما. اما...

اما حالا اجازه می دهید با تمام وجود فریاد بزنم؟!! این بود انقلاب اسلامی؟! این بود حقوق اسلامی و انسانی؟! این بود انسانیت؟! ما که نبودیم، شما که بودید بگوید به ما، این بود آن حکومتی که امام خمینی می خواست باشد؟!

یادم نمی آید جایی از اسلام این گونه تحقیر کردن، این گونه ظلم کردن، این گونه آشکارا بیداد کردن را دیده باشم. حاج آقا اجازه می دهید در تمام اصول حکومتی که دادگاه برگزار می کند بدون وکیل و هیات منصفه با اتهامات بدون مدرک و کلی و با مجرمانی خسته و تکیده و تحقیر شده و شکسته، مجرمانی که تا دیروز کسی از محل نگهداری شان و وضع زندگی شان خبر نداشت، شک کنم؟! اجازه می دهید به حکومتی که به خود اجازه می دهد این گونه یک بخشی از مردمش را محکوم کند شک کنم؟! اجازه می دهید به حکومتی که آن گونه جوان کشورش را در بازداشتگاه می کشد و بعد دیگران را متهم می کند اعتماد نکنم؟!!

حاج آقا اجازه می دهید به دینی که این گونه اجازه ی بی محابا ستم کردن را می دهد کافر شوم؟! اجازه می دهید برگردم به اسلام محمد (ص) و علی (ع)؟! همان اسلامی که در آن ابن مجلم از قدحی شیر می خورد که علی (ع) می خورد، همان اسلامی که در روز فتح مکه به دشمن کافرش! امان داد، همان اسلامی که... چه می گویم، نمک روی زخم تان می پاشم.

پ.ن: آهای دوستان اصول گرا که آن قدر سرمست اعترافات رنگی و مخملی هستید که دست کم آورده اید برای اس ام اس زدن، می خوانم اس ام اس هایتان، می دانم سر مستی تان، می فهمم روزگار عیاشی تان را، ولی جواب نمی دهم، پاسخ من چه سودی دارد که سیاه مستی شما راهی برای نجات تان نگذاشته است. نعره هایتان و بوی بد دهان تان تا سالیان سال در یادم می ماند. کاش می فهمیدید، کاش....

أَفَأَمِنَ الَّذِينَ مَكَرُواْ السَّيِّئَاتِ أَن يَخْسِفَ اللّهُ بِهِمُ الأَرْضَ أَوْ يَأْتِيَهُمُ الْعَذَابُ مِنْ حَيْثُ لاَ يَشْعُرُونَ ﴿۴۵﴾

آيا كسانى كه تدبيرهاى بد مى‏انديشند ايمن شدند از اينكه خدا آنان را در زمين فرو ببرد يا از جايى كه حدس نمى‏زنند عذاب برايشان بيايد (۴۵)

أَوْ يَأْخُذَهُمْ فِي تَقَلُّبِهِمْ فَمَا هُم بِمُعْجِزِينَ ﴿۴۶﴾

يا در حال رفت و آمدشان [گريبان] آنان را بگيرد و كارى از دستشان برنيايد (۴۶)

أَوْ يَأْخُذَهُمْ عَلَى تَخَوُّفٍ فَإِنَّ رَبَّكُمْ لَرؤُوفٌ رَّحِيمٌ ﴿۴۷﴾

يا آنان را در حالى كه وحشت‏زده‏اند فرو گيرد همانا پروردگار شما رئوف و مهربان است (۴۷)

 

+نوشته شده در دهم مرداد 1388ساعت0:0توسط علی |
ای داد از این همه بی «داد»ی
 

عکس از ایسنا

اللّهُ لاَ إِلَهَ إِلاَّ هُوَ الْحَيُّ الْقَيُّومُ لاَ تَأْخُذُهُ سِنَةٌ وَلاَ نَوْمٌ لَّهُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الأَرْضِ مَن ذَا الَّذِي يَشْفَعُ عِنْدَهُ إِلاَّ بِإِذْنِهِ يَعْلَمُ مَا بَيْنَ أَيْدِيهِمْ وَمَا خَلْفَهُمْ وَلاَ يُحِيطُونَ بِشَيْءٍ مِّنْ عِلْمِهِ إِلاَّ بِمَا شَاء وَسِعَ كُرْسِيُّهُ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضَ وَلاَ يَؤُودُهُ حِفْظُهُمَا وَهُوَ الْعَلِيُّ الْعَظِيمُ ﴿255﴾

خداست كه معبودى جز او نيست زنده و برپادارنده است نه خوابى سبك او را فرو مى‏گيرد و نه خوابى گران آنچه در آسمانها و آنچه در زمين است از آن اوست كيست آن كس كه جز به اذن او در پيشگاهش شفاعت كند آنچه در پيش روى آنان و آنچه در پشت‏سرشان است مى‏داند و به چيزى از علم او جز به آنچه بخواهد احاطه نمى‏يابند كرسى او آسمانها و زمين را در بر گرفته و نگهدارى آنها بر او دشوار نيست و اوست والاى بزرگ (255)

 یادتان می آید آخرین صحنه فیلم بازمانده را؟!

 بازمانده

+نوشته شده در هفتم مرداد 1388ساعت0:0توسط علی |